تبليغاتX
عاشقتم

عاشقتم

عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است

سلام

سلام به همه ي دوستان خوبيد؟ببخشيد كه آپ نميكنم شما هم سوم رياضي بوديد همين كار رو ميكرديد،نه؟

ساسان جون شرمنده كه خبرندادم،پانته آجون هيچ وقت به دست فراموشي سپرده نميشي،پريساجونم كه از دست من ناراحته،(آتوسا ،محمد،سهيل،سميرا،ساناز و...)جان همگي دلم براتون تنگ شده.

و اما زاينده رود پررررررررررررررررره آب شده خيلي حال داد بعد از تقريبا يك سال رفتم كنار آب واي كه چه كيفي داد.

و اما دل عاشق ميگه نذار اين غم نگفتت دلم رو از پا دراره ميدوني كه سر سپردن تاب اشكاتو نداره،اگه ميدونستي بعضي حرفا نميزدي.

اين هم سي و سه پل ولي يك سال پيش عكس گرفتم اون شب از اين عكس كلي قشنگ تر بود.

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 11:53 AM  با قلب سبز HERNANDO  | 

از دست تو نیست دل من از گریه پره .واسه تو هر دم میباره.دیگه اشکای من طاقت موندن ندارند.نباشی بی تو باز میمیرند.میریزند.بی تو هر دم میبارند.

تو تمومه دنیامی تو تمومه حرفامی تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی.

خیلی دوست دارم بدونم من کجای زندگیتم.

خوشگلا من رفتم مدرسه ديگه آپ آرزو شده.ببخشيد كه نميشه بهتون سر بزنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 10:55 AM  با قلب سبز HERNANDO  | 

آخه بگو چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه بگو چرا اين دنيا اينقدر كوچيكه؟

چرا عمر ما اين قدر كوتاهه؟

ولي چرا فاصله بين من و تو زياده؟

نه اين تقدير نيست اين منم كه نميخوام،اين تويي كه نمي خواي،اما ميدونم هر دو ميخواييم ولي نميتونيم يا شايد نميشه.

                                           

از همه ي دوستانم كه به اين وبلاگ سر ميزنيد ممنون.تازه قالبم رو عوض كردم،اگه در باره قالب جديد هم نظر بديد ممنونتونم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 11:29 PM  با قلب سبز HERNANDO  | 

بوسه

تاحالا به كسي كه دوستش داري خيره شدي؟

تاحالا به چشماش زل زدي؟

تاحالا نزديكش شدي؟

تاحالا دستش رو تو دستات فشار دادي؟

تاحالا احساساتت رو بهش نشون دادي؟

و اينكه تاحالا بوسيديش؟


+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 9:28 PM  با قلب سبز HERNANDO  | 

عاشق خواهم ماند

در راهی بی نور قدم می گذارم

قدم هایی کوتاه نا مطمئن

جلوی راهم افسانه هایی را می بینم که هر کدام رازی پشت خود پنهان کرده اند

چهره ها و چشم هایی را می نگردم که دردی در دل خود نگاه داشته اند

از روی جوی خیابان ها می پرم تا راهم یکنواخت نباشد

 

ناگهان پایم پیچ می خورد تعادلم را از دست می دم اما می دانم نمی افتم

دوباره پا در جاده می گذارم

سرم را رو به آسمان می کنم تا آبي آسمان ستایش کنم

دلم غمناک می شود

چون باز ابری سایه اش روی خورشید گسترد و نگذاشت غروب را ببینم

...

نا گهان ظلمت شکافت

آذرخشي فرود آمد ، و مرا ترساند

رگباری نشست بر شانه هایم از در همدلی

اما کوتاه
خواستم سايه را به دره رها کنم اما سکوت نگذاشت

و من همچنان ...عاشق ميمانم

+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 1:46 PM  با قلب سبز HERNANDO  | 

من عاشقم

سلام اين عكس تخته سيام كلاسمون هست گفتم يك روز هم دست به گچ بشم.فقط عجله اي عكس گرفتم ديگه ببخشيد دستم لرزيد هول هم بودم كه كلاس دخترا نياند بيرون تو اين گير و بيري منو ببينند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 3:58 PM  با قلب سبز HERNANDO  |